تبلیغات
ناگفته های رویا

ناگفته های رویا

در عجبم از مردمی که هر روز دل به یکی میبندند



و فردا پسش میگیرند.... - باور کنید عـــــشــــق



حرمت دارد!


 


+نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت11:53 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

چه رسم جالبی است،

محبتت را میگذارند پای احتیاجت،

صداقتت را میگذارند پای سادگیت،


سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،


نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،


و وفاداریت را پای بی کسیت،


و آنقدر تکرار میکنند که خودت

باورت میشود که تن هایی و بیکس و محتاج…


normal_Avazak_ir-Love10238.jpg


+نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت11:48 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

آموخته ام که همیشه کسی هست که به ما احتیاج داره
آموخته ام که هیچ وقت هیچ وقت قضاوت نکنم
آموخته ام که انسان های بزرگ هم اشتباه می کنند
آموخته ام که همیشه همیشه بخندم
آموخته ام که هرگز نگذارم کسی عصبانیتم را ببیند
آموخته ام که به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم
آموخته ام که هر گاه که ترسیده ام شکست خورده ام
آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم
آموخته ام که هرگز وابسته ی کسی نباشم
آموخته ام که زمان زیادی لازم است تا من به آن شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم
آموخته ام که یا تو رفتارت را کنترل میکنی یا رفتار تو را کنترل می کنند
آموخته ام که گاهی اوقات از کسانی که انتظار دارم در هنگام شکست مرا یاری کنند سخت ترین ضربه را خواهم خورد
آموخته ام که گاهی اوقات حق دارم عصبی شوم اما این حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم
آموخته ام که.....


+نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1391 ساعت11:34 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

وقتی قادر نیستی خود را بالا ببری
همانند سیب باش تا با افتادنت
اندیشه ای را بالا ببری...


+نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1391 ساعت11:28 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند
وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
وقتی خواستم گریستن گفتند دروغ است
وقتی خواستم خندیدن گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم...


+نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1391 ساعت11:22 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

آدمها برای هم سنگ تمام میگذارند
اما نه وقتی که در کنارشان هستی
نه...!!!!
آنجا که میان خاک خوابیدی
سنگ تمام را میگذارند و میروند...


+نوشته شده در جمعه 26 آبان 1391 ساعت07:00 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

دعای باران چرا؟

دعای عشق بخوان...!

این روزها دلها تشنه تراند تا زمین ها!

خدایا کمی عشق بباران...


+نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت01:29 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

آرامم مثل مزرعه ای که تمام محصولش را ملخ ها خورده اند...

دیگر نگران داسها نیستم...


+نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت01:03 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

هرگز به دیگران اجازه ندهید قلم خود خواهی به دست گیرند

دفتر سرنوشت را ورق زنند

رویاهایت را پاک کنند

و در پایان بنویسند

قسمت نبود...


+نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت12:56 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

آن کسی را که دوست می داشتم آدم با گذشتی بود...

از من هم گذشت...


+نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت12:52 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام ...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند..!


+نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت01:28 ق.ظ توسط رویا | نظرات |

دلگیر نشو ازآدمها؟
کنایه زدن عادتشان شده
این ها سالهاست که به هوای بارانی می گویند
خراب...


+نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ساعت10:58 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

از این شبهای بی پایان
چه میخواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشویید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده ...
به رنگ آتشی سوزان تر از حرم نفسهایت
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی
نه دلسوزی
نه حتی یاد دیروزی ...
هواتلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شب گردی دیرین
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک میریزی ؟
ببارو جان درون شاهرگهای کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم .
ببار امشب
که تنهاآرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی !
و دیگر من نمیخواهم از این دنیا
نه همدردی
نه دلسوزی
فقط یک چیز میخواهم !
وآن شعری
به یادآرزوهای لطیف و پاک دیروزی
...

+نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ساعت10:12 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

کاش سه چیز نبود
عشق..........
غرور............
دروغ...........
گاهی انسان به خاطر عشقش از سر غرور دروغ میگوید



+نوشته شده در شنبه 19 فروردین 1391 ساعت12:00 ق.ظ توسط رویا | نظرات |

محبت را از کودکی آموختم

که خورشید را سیاه کشید

تا پدر کارگرش در آفتاب نسوزد


+نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1391 ساعت04:58 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

در تمام رنج هایی که میبریم

صبر اوج احترام  به حکمت خداوند است


+نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1391 ساعت04:55 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

در این دنیا که نامردان  عصا از کور میدزدند 

من از خوش باوری هایم  محبت آرزو کردم 

عکس های عاشقانه


هوسبازان  کسی را که زیبا می بینند دوست دارند  
اما 
عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند 
عکس های عاشقانهعکس های عاشقانه

+نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین 1391 ساعت12:14 ق.ظ توسط رویا | نظرات |

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟
دوره ارزانیست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و چه تخفیف بزرگی خوردست
قیمت هر انسان

+نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت07:05 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

خدایا
مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری
بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها بی باک و شجاع باشم
مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی
بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی...

+نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت06:41 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

+نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت10:16 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

دیشت که ندانستم به خاطر کدامین
 یک از دردهایم گریه کنم خندیدم 


بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

+نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت10:06 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

من  به آمار زمین مشکوکم 
اگر این شهر پراز آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست ؟؟؟


+نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت04:45 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

درمشکلات گاهی صبر و سکوت کن و بپذیر
  شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد...

+نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت04:39 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

گفتم خداوندا همنشینم باش
گفت من مونس کسانی هستم که مرا یاد می کنند
گفتم چه آسان به دست می آیی
گفت پس ساده از دستم مده

+نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت04:35 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

تمام مزرعه را مترسک ها خوردند
بیچاره کلاغ ها که زیر بار تهمت  سیاه شدند

+نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت04:33 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

صبرکن سهراب !
گفته  بودی قایقی خواهم ساخت !!!
قایقت جا دارد ؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم ...


+نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 ساعت04:24 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد گهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی سپس بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید

+نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1390 ساعت10:44 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند

و امروز سادگی پاک ترین خطای دنیاست


+نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1390 ساعت02:12 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

دلم گرم خداوندیست  که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که می خواند مرا با آنکه میداند گنه کارم

دلم گرم است می دانم

بدون لطف او تنهای تنهایم

 


+نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1390 ساعت02:07 ب.ظ توسط رویا | نظرات |

باستان کاران تبانی کرده اند

عشق را هم باستانی کرده اند

هر چه انسان ها طلایی تر شدند

عشق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شدند

نسلی از بیگانگان آدم شدند


+نوشته شده در چهارشنبه 14 دی 1390 ساعت03:15 ب.ظ توسط رویا | نظرات |